السيد محمد حسين الطهراني
100
معاد شناسى (فارسى)
آغوش خوشبختى و كاميابى از جمال حضرت ازلى مىبيند ، و در آن لقاء و وصل ممتدّ و سرمد بسر مىبرد ، لذا همانند شب زفاف و عروسى و لَيلهء وصال است . حافظ گويد : روز هجران و شب فُرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد آن همه ناز و تنعّم كه خزان ميفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد صبح امّيد كه شد معتكف پردهء غيب * گو برون آى كه كار شب تار آخر شد شكر ايزد كه به اقبال كُلَه گوشهء گل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد « 1 » داستان حاج مؤمن و ملاقات او با يكى از مردان خدا در راه مشهد دوستى داشتم از اهل شيراز بنام حاج مؤمن كه قريب پانزده سال است به رحمت ايزدى و اصل شده است . بسيار مرد صافى ضمير و روشن دل و با ايمان و تقوى بود ، و اين حقير با او عقد اخوّت بسته بودم و از دعاهاى او و استشفاع از او اميدها دارم . مىگفت : خدمت حضرت حجّة بن الحسن العسكرىّ عجّل الله فرجَه الشّريف مكرّر رسيدهام . و بسيارى از مطالب را نقل مىكرد و از بعضى هم إبا مىنمود . از جمله مىگفت : يكى از ائمّهء جماعت شيراز روزى به من گفت : بيا با هم برويم به زيارت حضرت علىّ بن موسى الرّضا
--> ( 1 ) « ديوان حافظ » طبع پژمان ( سنهء 1318 ) ص 104 ، غزل 233